هستم .بی آنکه فرصتی برای انکار باشد... |
پهلوان، معرکه، یک مار کتک خورده پیر
حلقه در حلقه به ده متـــــر درازا زنجیر
پهلوان، آیه قرآن و دو بیتی حافظ
یاد مردان جهـــاندیده پاکیزه ضمیر
پهلوان، نوچـــه که یک دور جماعت را گشــت
سکه ها ریخت به دامانش، هم خط هم شیر!
پهلوان، یک نفر از جمع صدا زد که بیا
امتحان کن، که نگویـــید فریب و تزویر
شاهدش گفت، درست است که از فولادست
بســت زنجیر به گـِــــرد بدنش مثل اســــــیر
پهلوان، خیس عرق، قوت بازو بسیار
زور زنجـــیر فراوان و دو نیـــرو درگیر
مــار در جعبه تاریک به خـــود می پیـچید
چاره ای نیست تو را، یا بدران، یا که بمیر
عاقبت پاره شد و هلهل جمعیت شاد
پهلوان گفت: پســر، بار دگر دوره بگیر
***
پهلوان، تکه جامانده اسطـــوره ماست
که به تنهایی خود می درد از هم زنجیر
تا بپـــــــــنداریم آزادی ما در راهســــت
یک نفر هست که می آید و هرچند که دیر
مـــــن به این آمـــــدن دور ارادت دارم
چشم در چشم افق های غم آلود کویر
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|