تبليغاتX
بودنی دیگر - تنــور عدالت
 
هستم .بی آنکه فرصتی برای انکار باشد...
 
 

تنور و گل به گل آتش و قرص نان سیاه

"بچش حرارت دوزخ" تنــور و صورت ماه

"کجــای حادثه بودی که پشت گریه خمید

بچش حرارت رنجــی که می رسد از راه"

یکی دو دانه خرما٬ یکی دو قطره اشک

یکی دو لقمه نان زیـر بار شــرم و گنــاه

"ببخـش نام علی را که یاریت ننــمود

که بعد رفتن مردت نبود پشت و پناه"

امیـــــر کـوفــه و ســردار جنگ کودک را

به پشت خویش به بازی نشاند بی اکراه

...

 

دل تنـــور عدالت پرآتش است هنـوز

و می تپد به هوایش کبود سینه چاه

 

  نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 23:31  توسط سپهری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM