هستم .بی آنکه فرصتی برای انکار باشد... |
پـَری، از آن همه طاووس سبز و آبی ماند
چراغ کوچـکی از شــــــهر آفــــتابی ماند
پری، از آن همه چتر عقیق و یاقوتی
میان حوصـله و حســرت کتابی ماند
کتاب، ســکه عهد عتیق و عـزلت بود
و روی رف، بغل سرکه و شرابی ماند
دلم هـوایی نیلوفـــر نگاهـت شـــد
خیال چشم تو در کاسه لعابی ماند
چراغ شعله وری از عطش فراهم کن
زلال چشـمه درخشید و بوی آبی ماند
تو مانده ای، که مبادا ستاره ات خاموش
برای آن هــــــمه پرسیدنی، جوابی ماند
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|