هستم .بی آنکه فرصتی برای انکار باشد... |
کوتوله، زنگ ساعت کوکی، کمی به چند
پایان خوابــــهای پریشــــــان ناپســــــند
کوتوله، ایده های درخشان فلسفی
اعلام هست، در پی خمیازه ای بلند
نام کتاب، نام نویســنده، نام نشـــر
انبار نام ها شده ذهنش در این روند
کوتوله روی ابر و هــــوا ســـیر می کند
بیچاره دیگران، که به گردش نمی رسند
آن دیگران که در تب و تاب سـتایشـــش
_ البته پیش رو_ همه کوشاتر از هم اند!
کوتولگی ســرایت پنهان قوم ماست
یعنی که دل به قامت نوباوه ها مبند
قد می کشند توطئه ها در خیالشان
کوتوله های از هـمه عالم گلایه مند
این شهر را به قاعـده خود خمیده اند
ای خوب سـربلند، به تقدیر خود مخند
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|