تبليغاتX
بودنی دیگر
 
هستم .بی آنکه فرصتی برای انکار باشد...
 

 

غـــروب و بیشه تاریک و ناگهان طاووس

ظهور و رونق رنگین کمان کمان طاووس

خیال سـبز مـه آلود بیــشه آئینه ست

که در افق بدمد نور یک جهان طاووس

هــوای بیشــه به عاشــق شدن تمایل داشت

به شـوق می بردش سوی بی نشان طاووس

اسیر چرخش نقش و نگار بالایی ست

به یاد آوردش خــال هنــدوان طاووس

چه نامه ایست که با خط دوست آورده ست

پیـام مهــــــر و پر از مُهر آســـــمان طاووس

*** 

به انتــــظار٬ هزاران غروب زل زده است

به دور دست مگر بنگرد که هان طاووس

  نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:55  توسط سپهری  | 
 

تنور و گل به گل آتش و قرص نان سیاه

"بچش حرارت دوزخ" تنــور و صورت ماه

"کجــای حادثه بودی که پشت گریه خمید

بچش حرارت رنجــی که می رسد از راه"

یکی دو دانه خرما٬ یکی دو قطره اشک

یکی دو لقمه نان زیـر بار شــرم و گنــاه

"ببخـش نام علی را که یاریت ننــمود

که بعد رفتن مردت نبود پشت و پناه"

امیـــــر کـوفــه و ســردار جنگ کودک را

به پشت خویش به بازی نشاند بی اکراه

...

 

دل تنـــور عدالت پرآتش است هنـوز

و می تپد به هوایش کبود سینه چاه

 

  نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 23:31  توسط سپهری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM